محمد مهدى ملايرى
266
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
مىتوان حدس زد كه اين شكستهاى پىدرپى آن هم در بحبوحهء قدرت و جلال و جبروت خسروپرويز و سرشكستگى كه در دستگرد نصيب او شد تا چه اندازه شخصيّت و ابهت او را در نزد سرداران و بزرگان دولت ، كه آنها هم از ناپايدارى او در برابر هراكليوس و بهخصوص از دست دادن پرچمهاى رومى كه نشانهء دلاوريها و مايهء سرفرازى ايشان بوده سخت خشمناك بودند ، درهم شكسته و اثر روانى اين رويدادها هم بر خود او تا چه حد شديد بوده و چگونه تعادل روحى او را برهم زده است . نشانههاى اينها را در رفتار سخت و اهانتآميز او نسبت به سردارانى كه در جبههء جنگ بودهاند ، و همچنين در دستورهاى انتقامجويانهء او براى مجازات آنها كه از جبهه جنگ برمىگشتهاند ، مىتوان يافت . همچنان كه مىتوان از خلال حوادث آن ايّام دريافت كه چگونه جنگ ايران و روم جاى خود را به مبارزهء نهان و آشكار بين خسروپرويز و سران سپاهش داده است . خسروپرويز و شهربراز از ميان همهء سران و سرداران تنها شهربراز بود كه به سبب نيروئى كه در اختيار داشت و دور از دسترس خسرو هم مىبود سر از فرمان او پيچيد و دستور او را براى بازگشت به تيسفون ناديده گرفت ، و همچنان در مقرّ فرماندهى خود باقى ماند . نوشتهاند كاخى كه در فاصلهء بيست و پنج ميلى شمال شرقى بحر الميّت در كشور كنونى اردن وجود داشته و آثارى از آن در موزهء فردريك برلن ديده مىشود كاخ شهربراز بوده و آنها اثرى از فرمانروائى همين سردار ايرانى بر اين سرزمينها در آن دوران است « 1 » . خسروپرويز توانائى آن را نداشت تا شهربراز را با جنگ از پاى درآورد ، و اوضاع همچنان اقتضائى نداشت ، ناچار براى از ميان بردن او به همان وسيلهاى روى آورد كه براى نابود ساختن بهرام چوبين در تركستان از آن بهره گرفته بود ، و كوشيد تا با حيله و تدبير يا او را بهدست اطرافيانش هلاك سازد ، و يا او را به
--> ( 1 ) - دكتر عبد الوهاب عزام ، ترجمهء شاهنامهء بندارى ، ج 2 ، حاشيه ص 237 ، به نقل از ورنر ، ج 8 ، ص 129 . ( الدراسات الادبية ، ج 6 / 197 ) .